|
•●۩ ۞ نجواهای عاشقانه ۞ ۩ • • |
|
♫ ♫ خاک..تولد..کودکی.نوجوانی..بزرگسالی..پیری..شرمساری..خاک♫ ♫ |
سال نوی میلادی رو به تموم هموطنان عزیزم...ومخصوصا هموطنان مسیحی...تبریک عرض میکنم....به امید زمینی بدون جنگ...دشمنی...بدون گرسنگی و فقر و جهالت...به امید زمانی سرشار از شیرینی ها...سرشار از عشق و دوست داشتن ..... سال نو مبارک




+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط محسن |
•●۩ ۞ زخم هایش ۞ ۩ • • معلم شهید علی شریعتی میفرماید:





+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط محسن |




+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط محسن |
بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر در بریتانیا....نوشته شده است: کودک که بودم میخواستم دنیا را تغییر بدهم...بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من باید انگلستان را تغییر بدهم....بعد ها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر بدهم....در ساتلخوردگی تصمیم گرتم خانواده ام راتغییر بدهم....و در استانه مرگ.....دریافتم که اگر از روز اول خودم را تغییر میدادم.....شاید میتوانستم دنیا را تغییر بدهم...!!!!




+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط محسن |
سالهای دور...وقتی سینی یخچال سردخانه ای را بیرون کشیدند تا ادم های انجا...پیکر جوان نگون بختی را شناسایی کنن....من انجا بودم....توی یک کاور سیاه رنگ ....پر از اب.... بوی تعفن پیکر دوستی قدیمی....داغی همیشگی بر دل اسیرم نهاد..... رفیق عزیزو فقیدم....گر چه از من دوری...جایی که هرگز دستم بهت نمیرسه....اما...همیشه به یادتم. 6 سال از خودکشی دوستم گذشت. عکس روی تو چو در اینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد



+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط محسن |