|
•●۩ ۞ حرف های رکیک ۞ ۩ • • |
|
خاک...تولد ...کودکی...نوجوانی...بزرگسالی...پیری...شرمساری...خاک |
اکنون بعد از دوسال و اندی فعالیت....به دلیل نامساعد بودن حال عمومی نویسنده این وبلاگ....کلیه فعالیت های این بلاگ فعلا متوقف است ....یک اتفاق ناگهانی...خبر نداد... ذهنم نمرده است....میاندیشم...اما....اما....بگذریم...تا بعد...اگه عمری باقیبود....همه چی دست خداست....همه چی ظرف 10 روز باید درست بشه...وگرنه....وگرنه....هیچی. خدایا...معجزه کن. ********************* ای سرنوشت ...هستی من در نبرد توست بر من ببخش زندگی جاودانه را منشین که دست مرگ زبندم رها کند محکم بزن به شانه من تازیانه را. ****************************************** .خدایا....دخیل بسته ام.. تکان نخواهم خورد....اینجایی که هستم تکان نمیخورم...یا روسیاهم میکنی...یا.... هر کاری میخواهی بکن....فقط....فقط.... دلم....دلم را نشکن. ***************** در کمال ادب و احترام...هیچ پستی و هیچ کدام از نظرات عزیزانم حذف نشده اند...انها فقط از دیدگانمان پنهان شده اند و به زودی به حالت عادی برمیگردند....البته اگه عمری باقی بود. ************************************ دوستان بزرگوارم...نور دیدگانم...عزیزانم....دعایم کنید.... ************************************ گفتی که روز سختی به فریادت رسم سخت است کار..بهر چه روز ایستاده ای؟؟؟ ******************************************** دوستتون دارم....چه زنده باشم...چه مرده....هر جا که باشم... البته به زودی حالم خوب میشه...نه خدا؟







+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط محسن |